زمانی که درد شرایط الان از درد تغییر کردن بیشتر میشه!

درد تغییر

تغییر کلمه‌ی قشنگی هست. همه ما دوست داریم خیلی چیزها تغییر کنه. دوست داریم اوضاع اقتصادی تغییر کنه. دوست داریم شرایط زندگی تغییر کنه. دوست داریم اخلاق دوستان و نزدیکانمون تغییر کنه. تغییر چیز خوبیه ولی برای بقیه.

درد ناشی از تغییر

تغییر کردن اصلا خوش آیند نیست!. تغییر کردن همراه با درد هست. اگه تغییر درد نداشت حتما بیشتر معتادها مصرف مواد مخدر رو ترک می‌کردند. حتما بیشتر چاق‌ها رژیم غذاییشون رو عوض می‌کردند. حتما بیشتر لاغرها سیکس پک و باربی می‌شدند. حتما بیشتر آدم‌ها به آرزوهای قشنگ و رویایی‌شون می‌رسیدند.

کار مغز ما هم تغییردادن شرایط نیست! مغز ما کارش بقا و زنده نگهداشتن‌مون هست و این کار رو هم با حفظ وضعیت موجود انجام می‌ده. تغییر برای آدم ها سخته چون پشتش یه ابهامی وجود داره. آدم نمیدونه بعد تغییر شرایط چطوری مشه. به همین خاطر ترجیح میدیم که فعلا شرایط تغییر نکنه.

چه زمانی تغییر رخ میده؟

تغییر زمانی اتفاق می‌افته که درد شرایط موجود از درد تغییر بیشتر باشه. دبی فورد ( نویسنده کتاب نیمه تاریک وجود ) یه خانم معتاد کارتون خواب بوده. یه روز که از شدت مصرف زیاد مواد مخدر حالش بد میشه و در حال بالا آوردن توی دستشویی عمومی بود که درد شرایط موجودش از درد تغییر ترک کردن مواد بیشتر میشه.

توی آینه خودش رو می‌بینه و به خودش می‌گه : دیگه بسه! دیگه این شرایط بسه. و به قول خودش اینجا نقطه ی شروع تغییرش بوده. تغییر زمانی رخ میده که آدم دردش بگیره.

زمانی رخ میده که بگی دیگه بسه دیگه این شرایط رو نمیخوام. تغییر بر خلاف تصور خیلی ها توی شرایط خوب رخ نمیده. این که همه چی سرجاش باشه و حالم خوب باشه و آب پرتقال ساعت ده صبحم رو بخورم بعد تغییر میکنم میشه گفت یه افسانس که خیلی به دنبالش گشتن ولی نتیجه نگرفتن.

چرا باید تغییر کنیم؟

خداوند ما آدم ها رو جوری خلق کرده که اگه احساس مفید بودن نداشته باشیم خودمون احساس کم بود می‌کنیم. شخصی رو در نظر بگیرید زمان انجام تدارکات یک جشن برای کمک کردن اومده و بهش می‌گن : لازم نیست کاری بکنی همینجا بشین ما خودمون کار میکنیم تو استراحت کن!

در نگاه اول شاید احساس کنیم چقدر عالی ! ولی وقتی جای اون شخص باشیم و نیم ساعت داریم مفید بودن بقیه و بی فایده بودن خودمون رو تماشا می‌کنیم حتما نظرمون عوض میشه.

تغییر کردن یعنی مثل دیروز نبودن، یعنی این که موثر تر مفید تر از دیروز باشیم. یعنی هر روز کاری رو انجام بدیم که شب موقع خواب احساس بی خاصیتی وجودمون رو پرنکنه.

بعضی ها هم خودشون رو گول میزنن

احساس خوب در آدما موقعی ایجاد میشه که مسئولیت یا وظیفه ای رو قبول کنیم و اون رو به درستی انجام بدیم. بعد از یه مدت وظایف قدیمی که چندین بار انجام دادیم و حالت روتین به خودش گرفته نمی‌تونه حالمون رو خوب کنه. دوست داریم پیشرفت کنیم. دوست داریم مسئولیت های بزرگتر با چالش بیشتر داشته باشیم. و این طبیعت ماست.

ولی بعضی آدم ها هم هستن که با کارهای دیگه این حال خوب رو بدست میارن. کارهای خارج از چهارچوب اخلاق، از مصرف مواد مخدر تا کارهای مثل غیبت کردن و… . این گول زدن ها درون زندگی هممون هست. حس خوبی هم به آدم میده ولی مشکلی که داره اینه که مداوم نیست و ناخوشی بعدش به سرخوشی حالش نمی ارزه.

شاید یکی از مهم ترین تغییرهای که لازم داریم!

ما آدم ها خیلی باهم فرق داریم. شخصی از ما ممکنه هدفی رو پیگیری کنه که برای دیگران مسخره یا حتی غیر منطقی باشه. ولی همه ی ما توی یک چیز مشترکیم. همه ی ما به همدیگر نیاز داریم.

شاید یکی از مهم ترین تغییرهایی که خیلی از ما باید حتما توی زندگیمون ایجاد کنیم عوض کردن نوع برخوردمون با دیگران هست. راجع به شما نمیدونم ولی خودم رو که به شدت نیاز دارم توی این زمینه تغییر کنم.

باید یادبگیرم بیشتر گوش کنم. بیشتر مهربانی کنم. بیشتر به خواسته‌های اطرافیانم توجه کنم.

اگه دوست داشتی میتونی توی قسمت دیدگاه تغییراتی که دوست داری توی زندگیت ایجاد کنی رو بنویسی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *